الشيخ عباس القمي

1504

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

آن را حفظ نمود و بعد از مدّتى يكى از غلامان را كه بر احوال او مطّلع بود به جهت گناهى چوبى چند زده ، غلام خود را به رشيد رسانيده گفت كه : على بن يقطين هر سال خمس مال خود را با تحف و هدايا به جهت موسى كاظم مىفرستد ، و از جملهء چيزهايى كه امسال فرستاده آن جامهء قيمتى است كه خليفه به او عنايت كرده بود . آتش غضب رشيد شعله كشيده گفت : اگر اين حرف واقعى داشته باشد او را سياست بليغ مىكنم ، فى الفور على را طلبيده گفت : آن جامه را كه فلان روز به تو دادم چه كردى ؟ حاضر كن كه غرضى به آن متعلّق است . على گفت : آن را خوش‌بوى كرده در صندوقى گذاشتم ، از بس آن را دوست مىدارم نمىپوشم . رشيد گفت : بايد كه همين لحظه آن را حاضر كنى ! على غلامى را طلبيده گفت : برو و فلان صندوق را كه در فلان خانه است بياور ، چون آورد در حضور رشيد گشود و رشيد آن را به همان طريق كه على نقل كرده بود با زينت و خوشبويى ديد . آتش غضبش فرو نشست و گفت : آن را به مكان خود بر گردان و به سلامت برو كه بعد از اين سخن هيچ كس را در حقّ تو نخواهم شنيد . چون على رفت ، غلام را طلبيده فرمود كه : او را هزار تازيانه بزنيد و چون عدد تازيانه به پانصد رسيد غلام دنيا را وداع كرده ، و بر على بن يقطين ظاهر شد كه غرض از ردّ آن جامه چه بوده ، بعد از آن بار ديگر به خاطر جمع آن را با تحفهء ديگر به خدمت امام فرستاد . [ 1 ]

--> [ 1 ] حديقة الشيعة ، ج 2 ، ص 822 ؛ اعلام الورى ، ص 293 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 137 به نقل از الارشاد ، 293 و اعلام الورى ؛ نور الابصار ، ص 150 ؛ الفصول المهمة ، ج 8 ، ص 21 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 289 ؛ دلائل الامامة ، ص 15 ؛ اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 193 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 67 ؛ الثاقب فى المناقب ، ص 449 ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 336 ؛ عيون المعجزات ، ص 99 .